اگر چه مستی عشقم خراب کرد ولی
اساس هستی من زان خراب آباد است
ترسم این قوم که بر درد کشان میخندند
در سر کار خرابات کنند ایمان را
د ر عشق خانقاه و خرابات فرق نیست
هر جا که هست پرتو روی حبیب هست
تا زمیخانه و می نام و نشان خواهد بود
سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود
اي نسيم سحر آرامگه يار كجاست
منزل آن مه عاشق كش عيار كجاست
همه شب درین امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایان بنوازد آشنا را
دلا دایم گدای کوی او باش
به حکم آن که دولت جاودان به
د ر ازل بست دلم با سر زلفت پیوند
تا ابد سر نکشد وز سر پیمان نرود
ر وز در کسب هنر کوش که می خوردن روز
دل چو آئینه در زنگ ظلام انداز د
یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز
ورای حد تقریر است شرح آرزومندی
د ریغ و درد که تا این زمان ندانستم
که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق
د ر ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود
تا ابد جام مرادش همدم جانی بود
نفاق و زرق نبخشد صفای دل حافظ
طریق رندی و عشق اختیار خواهم کرد
دل آزرده ی ما را به نسیمی بنواز
یعنی آن جان ز تن رفته به تن باز رسان
د ر نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
مگر نسیم تنت صبح در چمن بگذشت
که گل به بوی تو بر تن چو صبح جامه درید
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم
یا ر بیگانه مشو تا نبری از خویشم
غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم
حافظ خام طمع شرمی از این قصه بدار
عملت چیست که فردوس برین می خواهی
زمانی دو وبلاگ داشتم .... بدون آرامش روح
الان ....... وبلاگ دارم ....با آرامش کامل روح
خدایا آرامشم را نگیر....![]()